هوش برتر

 

 

  

 

 

 

 

 

 

آدمی ؛

گنجینه ای ، لبریزوسرشاراست

میتوان گفت ؛ او بود خورشید

می کند روشن همه آفاق

« اویکی منظومه سرشارونورانی ست ،

زهره و خورشیدهارا ، بلکه خود درآستین دارد »

باید ازظلمت رها گردد.

 

آدمی ، آیینه عشق است

او نشان ها ازخدا دارد

هیچگه آیا گشوده خویش ؟ *

مانعش تنها یکی وهم است .

با نگاهی میتواند ،

خودنقاب ازچهره بردارد

اوجهانی ماورای حس وپنداراست .

 

«هوش برتر» را ، جداازعقل خود اوبرجبین دارد

بین او با خویشتن - ** تنها خیالی نیزدیواراست

 

 

گزیده ازمجموعه ی شعر؛

«پرده ی راز» : چاپ انتشارات فانوس کرمان 1384

 

 

* هیچگه آیا گشوده خویش ؟ ........آیا هیچگاه آدمی توانسته است به درون خودش رخنه کرده ونسبت به ماهیت واقعی اش که گنجی خدادادی دروجود اوست اشعارپیدا نماید ؟

** خویشتن ..... خویشتن دروجود انسان همان «خود» واقعی اوست . اما بسیاری ازافراد نسبت به آن کهکشان درونی آگاهی کافی را ندارند . وعلت دوری آدمی ازماهیت واقعی اش ، توهم وخیال است که دیوار بین انسان وشخصیت حقیقی او می گردد

 

 

نویسنده: ابراهیم

دوشنبه، 10 بهمن 1384، ساعت 23:52

با سلام اشو عارف هندی می گوید باید از سه چیز رها شد بدن و فکر و احساسات یعنی هویت ما بدنمان وفکرمان و احساسات ما نیست و تاکید می کنند که رهایی از احساسات مهمتر از فکر است و مثال می اورند که ما اگر مشغول کاری باشیم و چیزی عصبانیت ما را تحریک کند ما بدنبال این احساس عمل می کنیم و ان کار را ول می کنیم در حالی که در سخنان شما بیشتر تاکید در رهایی فکر است حال برایم سوال است که این هویت دادن به بدن و یا اینکه مالک احساسات خود بودن در ذهن و فکر اتفاق نمی افتد پس مرکز فکر نیست . ممنون می شوم توضیح دهید . با تشکر

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

 

پاسخ؛

 

من بطورعمیق ازاشوکتابی را مطالعه نکرده ام وچندان بابینش ایشان آشنایی کامل ندارم

.ولی یک مطلب را قبول دارم وآن اینکه ؛ مرکز بسیاری ازاعمال و حرکات ما فکردرضمیروحافظه ی ماست .و همین فکربراحساسات ماغلبه یافته است . اعمال واحساسات مارا ازیکپارچگی وهماهنگی جدا کرده . فکرابزارووسیله مشترکی است که دراختیارهمه هست . نه فکرغربی وجود دارد ونه فکرشرقی . ظرفیت واستعداد مشترکی برای فکرکردن واندیشیدن وجوددارد که درهمه افراد این ظرفیت ونیرومشترک است . فکرعامل مشترکی است که همه ی مارا به هم پیوند میدهد وبازهمین فکرمارا ازیکدیگرجدا میکند . همه ی ما درکلاف فکرگرفتارآمده ایم .اما مشکل همه ی ما اینجاست که ما ازنظربیولوژیکی وفیزیکی وازجهت ذهنی وفکری برنامه ریزی شده ایم . برای اینکه بتوانیم ذهن خودرا با همه پیچیدگی هایش بشناسیم . باید نگاه ما عاری ازهرشائبه ای باشد . درسراسردنیا انسان ها ازلحاظ درونی وبیرونی دررنج وعذاب به سرمی برند دچاراضطراب وهراس هستند . بااحساس عدم ایمنی ، با حسادت و حرص وآز ، رشک وغبطه و عذابهای درونی روبروییم . ذهن انسان درهمه دنیا ودرهمه اعصاریک پدیده ی مشترک است . فکرخالق دقیق ترین ابزاربرای کمک به انسان است ودرعین حال مخرب ترین وسائل را برای نابودی وتهدید وارعاب بشرنیزساخته است . فکر پاسخ وواکنش حافظه مااست . وگفتیم ما انسان ها طی میلیون ها سال ازنظربیولوژیکی ، ذهنی ، عاطفی ، معنوی وروانی برنامه ریزی شده ایم واین ذهن برنامه ریزی شده را تکرارمی کنیم . ذهن طی هزاران سال برنامه ریزی شده است تا خود را به عنوان فرد به حساب بیاورد . بعنوان هویتی مجزا ومتفکرکه همیشه درحال مبارزه وچالش باشد . واززمان تولد تاموقع مرگ درتضاد ودرگیری زندگی کند .فکرمسائل ومشکلاتی تولید کرده است که مارا احاطه کرده اند .می بینیم عامل اصلی دررفتاروحرکات واعمال ما همان فکرماهست . امافکری شرطی وبرنامه ریزی شده که انسان را به عنوان موجودی مجزا ومنفک ازیکدیگرمی بیند . بین آنها چالش بو جود می آورد . آنهارا گرفتارتضادوتناقض نموده وبه جان یکدیگر می اندازد . ما زمانی میتوانیم فکررا درضمیرمان مشاهده کنیم . که فکراسیرشائبه ها نباشد . فکروقتی اسیرتعارضات وتناقضات نبود . به سهولت قابل رویت ومشاهده است . فکروقتی آرام وبی دغدغه باشد میتوانیم برآن احاطه داشته باشیم . وقتی فکررا درخودمان بتوانیم تحت کنترل درآوریم . احساسات ما نیزازچالش های فکررهایی می یابند . ولی زمانی که اسیرفکربرنامه ریزی شده باشیم ونسبت به ماهیت آن هم هیچ آگاهی نداشته باشیم . ما بطورناخودآگاهانه اختیارمان را صددرصد دراختیارفکربرنامه ریزی شده وشرطی خود قرارداده ایم . برای آرام زندگی کردن ، آگاهی یافتن ازماهیت ذهن وفکر، برای فرد کافی ست . اما برای رهایی یافتن کامل ازاسارت فکر. موضوع فرق میکند . بسیاری ازافراد توانایی رهایی ازفکرخودرا ندارند . اما با آگاهی یافتن ازوضعیت فکری خود . این افراد دیگرگرفتار تعصبات کورکورانه نمی شوند ومیتوانند با آرامش وشادمانی نسبی زندگی کنند . زمانی که بخواهیم فکررا بطورکامل ازضمیرجدا کنیم وسکوت بدون حضورفکررا درخود تجربه کنیم . بخواهیم مانع آگاهی های ذاتی خودمان را ازپیش رویمان برداریم . برای کسب این موقعیت متعالی . بدون تردید باید ؛ بدن وفکرواحساسات را درخود تحت کنترل ونظم کامل درآوریم . بدن وفکرواحساسات ما چیزی جز همان تمنیات وتمایلات وآرزوهای دورودرازما نیستند . نقطه ی محرکه ی ما نیز همان تمایلات وآرزوها وخواسته هاهستند . برای رهایی ازاندیشه وتفکرخود باید ، تمایلات وخواسته ها وتمنیات را درخودمان به مرزصفربرسانیم . که این عمل برای بسیاری ازمردم کارآسانی نیست ونیازبه مطالعه ی عمیق و زمان درازی هم دارد . درهرحال مرکزتمنیات وتمایلات ونیازهای ما نیزهمان فکردرضمیرماست . فکراست که «خود» را درضمیرما می سازد ومارا باعدم آگاهی ازماهیت خود . وظیفه مند حفظ وبقای خود می نماید . فکر|خود . همان تمایلات وآرزوهای ما هستند . وقتی تمایلاتی درفرد وجود نداشته باشد . خود نیزچندان قوی وموثردروجود فرد نیست

 

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeedeh

سلام.اولين باره با تامل مطالبتون رو ميخونم.فقط کمی مطالب طولانی هستن اگه لطف کنيد مطالب رو کوتاهتر و در چند پست ارائه بديد خيلی بهتره ممنون.

farnosh

سلام مطالب خيلی سنگين و گيرايی داری ولی کمی طولانی بهتر کوتاه تر و در چند ژست بنويسيد

نازنين

دوست هنرمند و گرامی ... آنقدر اين شعرها عرفانی و زيبا ست که جای تعريف را از ما ميگيرد و زبانم قاصر از هرگونه تعريف و تمجيدی ست . /// //// اگر بگــذاری کمی برای يافتن يکديگــر وقت بگـذاريم ... منتظرم

سراب عشق

به حرمت ِ عشق خود را شکستم اما به خاک ِ غربت نشستم به انتظار ِ رسيدن ِ تو خود را به خاک ِ هر جاده بستم اسير ِ عشقم با اين تن ِ سرد سر در گريبون در تيره ي درد در فصل ِ گلريز تنها گل ِ عشق پژمرده و خشک، دلخسته و زرد

مروارید عرفان

با سلامی دوباره / آمدن به وبلاگ شما بمن آرامش ميدهد . با شعری از يک دوست بروزم . بمن سر بزنيد .

رضا

سلام /عزيزدل برادر/ببخشيدكه دير به ديرخدمت ميرسم /ممنون از اينكه به بنده سرميزنيد/مطلب جالبي نوشته ايد/موفق ومويدباشيد

سراب عشق

زمین جای زیستن نیست به سوی آسمان راهی بایدجست.دنیا برای نفس کشیدن تنگ است.برای تنفس جایی در آخرت باید دست و پا کرد.این البته نه بدین معنا است که تدارک مرگ ببینیم و پیش از ظهور اجل او را دعوت به آمدن کنیم .بل بدین معناست که پای تعلق از زمین برداریم و به بالهای معنویتمان الفبای پرواز بیاموزیم .به دل الهی تپیدن را یاد دهیم .به چشم نشان دهیم که آسمانی دیدن چگونه است .به دست بفهمانیم که دست از غیر کشیدن و دست به خدا دادن یعنی چه.به زبان بگوییم که تکلم با لهجه عبودیت چه صیغه است و ...

گلبانگ سحر

سلام... مطالب زيبا و سودمندي مي نويسيد... موفق باشيد..

نازنين

ميدونم سرت شلوغه و حسابی درگير کتابتی . ولی کاش تو اينجا هم می نوشتي . موفق و پيروز باشی . //// من می گم : عشق ٬ نیرومندترین وخشنودکننده ترین احساس ممکن است . شما چی میگی ؟ ..... منتظرم

ابراهيم

سلام بيشتر بنويسيد